اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و احفظ قائدنا الامام خامنه ای

دلم کربلا میخواد، فقط همین

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و احفظ قائدنا الامام خامنه ای

دلم کربلا میخواد، فقط همین

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و احفظ قائدنا الامام خامنه ای

-السلام علی الحسین(ع) و علی علی ابن الحسین(ع) و علی اولاد الحسین(ع) و علی اصحاب الحسین(ع)
-اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک.
-اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد.
-انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم.
-اللهم العن معاویه و یزید بن معاویه و العن عبید الله ابن زیاد و ابن مرجانه و عمر بن سعد و شمرا (و خولی و حرمله) و آل ابی سفیان و آل زیاد و آل مروان الی یوم القیامه

تبلیغات
Instagram
مطالب پربحث‌تر

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حضرت امیر (ع)» ثبت شده است

به ذره گر نظر لطف بوتراب کند

بسم الله
سلام به همگی
الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی ابن ابیطالب (ع)

فاضل بزرگوار سید جعفر مزارعى روایت کرده : 

یکى از طلبه هاى حوزه باعظمت نجف از نظر معیشت در تنگنا و دشوارى غیر قابل تحملّى بود. روزى از روى شکایت و فشار روحى کنار ضریح مطهّر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)عرضه مى دارد : شما این لوسترهاى قیمتى و قندیل هاى بى بدیل را به چه سبب در حرم خود گذارده اید ، در حالى که من براى اداره امور معیشتم در تنگناى شدیدى هستم ؟!

شب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در خواب مى بیند که آن حضرت به او مى فرماید : اگر مى خواهى در نجف مجاور من باشى اینجا همین نان و ماست و فیجیل و فرش طلبگى است ، و اگر زندگى مادّى قابل توجّهى مى خواهى باید به هندوستان در شهر حیدرآباد دکن به خانه فلان کس مراجعه کنى ، چون حلقه به در زدى و صاحب خانه در را باز کرد به او بگو :
به آسمان رود و کار آفتاب کند .

پس از این خواب ، دوباره به حرم مطهّر مشرف مى شود و عرضه مى دارد : زندگى من اینجا پریشان و نابسامان است شما مرا به هندوستان حواله مى دهید !!

بار دیگر حضرت را خواب مى بیند که مى فرماید : سخن همان است که گفتم ، اگر در جوار ما با این اوضاع مى توانى استقامت ورزى اقامت کن ، اگر نمى توانى باید به هندوستان به همان شهر بروى و خانه فلان راجه را سراغ بگیرى و به او بگویى :
به آسمان رود و کار آفتاب کند.

پس از بیدار شدن و شب را به صبح رساندن ، کتاب ها و لوازم مختصرى که داشته به فروش مى رساند و اهل خیر هم با او مساعدت مى کنند تا خود را به هندوستان مى رساند و در شهر حیدرآباد سراغ خانه آن راجه را مى گیرد ، مردم از این که طلبه اى فقیر با چنان مردى ثروتمند و متمکن قصد ملاقات دارد ، تعجب مى کنند .
وقتى به در خانه آن راجه مى رسد در مى زند ، چون در را باز مى کنند مى بیند شخصى از پله هاى عمارت به زیر آمد ، طلبه وقتى با او روبرو مى شود مى گوید :
به آسمان رود و کار آفتاب کند

فوراً راجه پیش خدمت هایش را صدا مى زند و مى گوید : این طلبه را به داخل عمارت راهنمایى کنید و پس از پذیرایى از او تا رفع خستگى اش وى را به حمام ببرید و او را با لباس هاى فاخر و گران قیمت بپوشانید.

مراسم به صورتى نیکو انجام مى گیرد و طلبه در آن عمارت عالى تا فردا عصر پذیرایى مى شود . فردا دید محترمین شهر از طبقات مختلف چون اعیان و تجار و علما وارد شدند و هر کدام در آن سالن پر زینت در جاى مخصوص به خود قرار گرفتند ، از شخصى که کنار دستش بود ، پرسید : چه خبر است ؟

گفت : مجلس جشن عقد دختر صاحب خانه است . پیش خود گفت : وقتى به این خانواده وارد شدم که وسایل عیش براى آنان آماده است .

هنگامى که مجلس آراسته شد ، راجه به سالن درآمد ، همه به احترامش از جاى برخاستند و او نیز پس از احترام به مهمانان در جاى ویژه خود نشست .

آنگاه رو به اهل مجلس کرد و گفت : آقایان من نصف ثروت خود را که بالغ بر فلان مبلغ مى شود از نقد و مِلک و منزل و باغات و اغنام و اثاثیه به این طلبه که تازه از نجف اشرف بر من وارد شده مصالحه کردم ، و همه مى دانید که اولاد من منحصر به دو دختر است ، یکى از آنها را هم که از دیگرى زیباتر است براى او عقد مى بندم ، و شما اى عالمان دین ، هم اکنون صیغه عقد را جارى کنید . 

چون صیغه جارى شد طلبه که در دریایى از شگفتى و حیرت فرو رفته بود ، پرسید : شرح این داستان چیست ؟

راجه گفت : من چند سال قبل قصد کردم در مدح امیرالمؤمنین (علیه السلام) شعرى بگویم ، یک مصراع گفتم و نتوانستم مصراع دیگر را بگویم ; به شعراى فارسى زبان هندوستان مراجعه کردم ، مصراع گفته شده آنها هم چندان مطلوب نبود ، به شعراى ایران مراجعه کردم ، مصراع آنان هم چندان چنگى به دل نمى زد ، پیش خود گفتم حتماً شعر من منظور نظر کیمیا اثر امیرالمؤمنین (علیه السلام)قرار نگرفته است ، لذا با خود نذر کردم اگر کسى پیدا شود و مصراع دوم این شعر را به صورتى مطلوب بگوید ، نصف دارایى ام را به او ببخشم و دختر زیباتر خود را به عقد او در آورم ، شما آمدید و مصراع دوم را گفتید ، دیدم از هر جهت این مصراع شما درست و کامل و تمام و با مصراع من هماهنگ است . 

طلبه گفت : مصراع اول چه بود ؟ 

راجه گفت : من گفته بودم :
به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند

طلبه گفت : مصراع دوم از من نیست ، بلکه لطف خود امیرالمؤمنین (علیه السلام) است .

راجه سجده شکر کرد و خواند :

به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند *** به آسمان رود و کار آفتاب کند

منبع: کتاب عبرت آموز، تالیف استاد شیخ حسین انصاریان

بازم میگم الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی ابن ابطالب(ع) و چقددددددددر متاسفم برای اهل سنت که از این نعمت محرومند و اون دنیا هیچ حرفی در پیشگاه خدا ندارند. بزودی از ولایت مولا و عاقبت کسی که ولایت ایشان رو نداره براتون مینویسم.

التماس دعا، یاعلی

آثار اعتکاف 2

بسم الله

سلام

علت خلقت انسان در قرآن کریم دو چیز ذکر شده: یکی بندگی و عبادت (و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون) و دیگری ورود به وادی رحمت الهی(آیه اش یادم نیست و الا حاج آقا گفتن)

برای ورود به وادی رحمت باید امتحان بدیم. (سوره ملک آیه 2)

حتی موجوداتی که به چشم دیده نمیشوند هم مورد امتحان قرار میگیرند مثل جن و ملک، نمونه بارزشم امتحان دوست عزیزمون ابلیس هست که امتحانش سجده به انسان بود.(سوره کهف آیه5)

پیامبران هم امتحان میشوند، مثل امتحان حضرت ابراهیم که در پیری و بعد از کلی نذر و نیاز خدا بهش فرزندی میده و در اوج جوانی فرزندش، از حضرت میخواد که ذبحش کنه.(سوره صافات آیه 102)

میدونم این قضایا انقدر معروفه که میدونید اما آیشو ذکر میکنم که مستقیم برید سمتش و اگر خواستید برا کسی بحث رو بگید راحت بتونید. بقیه پیامبران مثل حضرت نوح و یعقوب و حتی پیامبر خودمونم امتحان شدند و قضیه همه را میدونید.

امت ها هم امتحان میشوند، مثل قوم ثمود که با وجود حضرت صالح و فرمایشات ایشون باز هم ایمان نیاوردند و خودشون دیدند که شتر از دل کوه در اومد و خدا در قرآن از این شتر تعبیر ناقه الله داره یعنی شتر خداست اما بازم میکشنش. (سوره شمس)

همه ی این مقدمات گفته شد تا بگیم امتحان امت اسلامی حضرت حیدر(ع) است. جز اهل ایمان علی(ع) را نمیشناسند و قبول ندارند. یعنی ولایت حضرت علی(ع) وسیله ی امتحان مسلمین است و کسی که ایشونو قبول نداره...

دین اجزایی داره که به فروع دین معروفند که شامل نماز، روزه، خمس، زکات، حج، جهاد، امر به معروف، نهی از منکر، تولی و تبری میشن. تولی یعنی ولایت امیرالمومنین(ع) و تبری یعنی دشمنی با دشمنان ایشان. ولایت حضرت امیر اگر نباشد سایر اجزاء دین هم قبول نیست. خیلی مهمه دقت کنید، شاهدش هم از قرآنه که میفرماید: (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک... سوره مائده آیه 67) این آیه در غدیر خم  بر پیامبر نازل شد و معنیش اینه که ای رسول آنچه را بتو از طرف خداوند نازل شده به مردم بگو و تبلیغ کن که اگر این کار را نکنی رسالت خدا را انجام نداده ای. خیلی حرف سنگینه. این همون امتحان پیامبر ماست، یعنی اگه پیامبر هم با اون همه عظمت ولایت علی(ع) را تبلیغ نمیکردند همه 23 سال رسالتشون از بین رفته بود. تعجب هم نداره، شیطان 6000 سال عبادت را با یک سجده نکردن به باد داد. پس بدونید بدون ولایت علی(ع) همه چیز ما باطله.

آدم(ع) هم حامل ولایت علی بود و وقتی به زمین حبوط کرد خدا را به 5 تن قسم داد تا خدا بخشیدش. ما هم مامور به ولایت حضرت مولا هستیم. 

پیامبر(ص) به حضرت امیر(ع) میفرمایند: اگر نمیترسیدم مردم تو را مانند مسیح تقدس کنند، فضایل تو را برای مردم میگفتم تا مردم آب وضوی تو را برای شفا و خاک پایت را برای طوطیای چشم بردارند.


پیامبر صلی الله علیه و آله وارد خانه فاطمه علیهاالسلام شد و فرمود: یا فاطمه! پدرت امروز مهمان تو است. فاطمه علیهاالسلام عرض کرد: پدر جان، حسن و حسین خوراکی از من می‏خواستند و من چیزی پیدا نکردم به آنها بدهم.  پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد و با علی و حسن و حسین و فاطمه علیهم‏السلام نشست و فاطمه علیهاالسلام متحیر بود و نمی‏دانست چه کند. پیامبر صلی الله علیه و آله لحظاتی به آسمان نگاه کرد که ناگاه جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد، خدای علی اعلی به تو سلام می‏رساند و تو را به تحیت و اکرام اختصاص داده به تو می‏گوید: به علی و فاطمه و حسن و حسین بگو: از میوه‏های بهشتی چه میوه‏ای می‏خواهند؟   پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: یا علی، یا فاطمه، یا حسن، یا حسین، پروردگار عزیز می‏داند که شما گرسنه هستید. از میوه‏های بهشتی چه می‏خواهید؟ آنان از سخن گفتن خودداری کردند، و از پیامبر صلی الله علیه و آله حیا کردند و جوابی نداند.  امام حسین علیه‏السلام عرض کرد: با اجازه‏ی تو پدر جان یا امیرالمؤمنین، و با اجازه‏ی تو مادر جان یا سیدة نساءالعالمین، و با اجازه تو ای برادر جان ای حسن زکی، من برای شما چیزی از میوه‏های بهشتی انتخاب کنم؟ همه گفتند: آنچه می‏خواهی بگو یا حسین، ما به آنچه تو برایمان انتخاب کنی راضی هستیم. عرض کرد: یا رسول‏الله، به جبرئیل بگو: ما رطب تازه می‏خواهیم.  پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند خواسته‏ی ما را می‏دانست. بعد فرمود: یا فاطمه، برخیز و داخل آن حجره شو، و آنچه در آنجاست برای ما بیاور. فاطمه داخل شد و در آنجا طبقی از بلور دید، که با دستمالی از سندس سبز پوشیده شده، و در آن رطب تازه در غیر فصل آن بود. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: این برای تو از کجا آمده است؟ عرض کرد: از طرف خداست. خداوند هرکس را بخواهد بدون حساب روزی می‏دهد همانگونه که مریم دختر عمران این کلام را گفت.  پیامبر صلی الله علیه و آله برخاست و آن را برداشت و در برابر آنان گذاشت و فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم. بعد خرمایی برداشت و به دهان حسین علیه‏السلام گذارد و فرمود: هنیئا مریئا، گوارا و نوش جان باد بر تو یا حسین. سپس رطبی برداشت و به دهان حسن علیه‏السلام گذاشت و فرمود: گوارا باد بر تو یا حسن. بعد رطب سوم را برداشت و به دهان فاطمه علیهاالسلام گذاشت و فرمود: گوارا و نوش جان باد بر تو یا فاطمه. بعد رطب چهارم را برداشت و به دهان علی علیه‏السلام گذاشت و فرمود: گوارا و نوش جان باد بر تو یا علی. سپس رطب دیگری به علی علیه‏السلام داد و فرمود: گوارا و نوش جان باد بر تو یا علی. آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله برخاست و ایستاد و بعد نشست، و همه از آن رطب خوردند. وقتی به قدر کافی خوردند و سیر شدند، آن طبق با اذن خدا به طرف آسمان بالا رفت.  فاطمه علیهاالسلام عرض کرد: پدر جان، امروز از تو چیز عجیبی دیدم. فرمود: یا فاطمه، اما رطب اولی که به دهان حسین گذاشتم و گفتم: «گوارا باد یا حسین»، شنیدم که میکائیل و اسرافیل می‏گفتند: گوارا باد بر تو یا حسین، من هم مثل آنها گفتم. بعد که رطب دومی را برداشتم و بر دهان حسن گذاشتم، شنیدم که جبرئیل و میکائیل می‏گفتند: گوارا باد بر تو یا حسن، من نیز مثل آنان همان را گفتم. رطب سومی را که برداشتم و بر دهان تو گذاشتم یا فاطمه دیدم حورالعین خوشحالند و از بهشت مشرف بر ما هستند و می‏گویند: «گوارا باد بر تو یا فاطمه»، من نیز مثل آنها گفتم. وقتی رطب چهارمی را برداشتم و به دهان علی گذاردم، ندا از طرف حق سبحانه و تعالی می‏شنیدم که می‏گفت: «گوارا و نوش جان باد بر تو یا علی»، من نیز موافق قول خدای عزوجل گفتم: سپس رطب دیگری به علی دادم و بعد دیگری را دادم در حالیکه صدای حق تعالی را می‏شنیدم که می‏فرمود: «گوارا و نوش جان باد بر تو یا علی». سپس من برای احترام و اجلال رب العزة جل جلاله برخاستم و می‏شنیدم که خدا می‏فرمود: «یا محمد، به عزت و جلالم قسم، اگر از این ساعت تا روز قیامت یکی یکی رطب به علی می‏دادی، من هم متصل می‏گفتم: گوارا و نوش جان او باد».

 بحار الانوار: ج 43 ص 310 ح 73 
منبع: kimia-ac.ir

این حدیث را هم حاج آقا در مسجد خلاصه تر گفته بودند (البته گفتند پیامبر سجده کردند) اما من حالا از یه سایتی کپی کردم و نوشتم. منبعشم هست. ما که با شنیدن اینا تو مسجد فقط اشک میریختیم از شوق اینکه الحمد لله الذی جعلنا من المتسکین بولایه علی ابن ابی طالب، و افسوس میخورم به حال اهل سنت که بدجور در غفلت هستند.

دعا کنید من حقیر را

علی(ع) پشت و پناهتون

شروع روزای کاری سال حماسه

بسم الله

سلام مجدد به دوستان اندک بنده

امروز اومدیم سرکار و خیلی خبری نیست.

امسال عید بدی نبود، کلاه قرمزی و آقوی همساده ی خوبی دیدیم :)

پایتخت و گاهی اوقاتم خنده بازارو دیدیم، مهمونی رفتیم و این آخریم عروسی که عکساشو بعدا میذارم تو این پست، پسر عمم یعنی آخرین نوه ی پدری قبل از من (به لحاظ سنی) ازدواج کرد و حتی یکی دوتا از کوچکترا هم متاهل شدن و ظاهرا نوبت منه (آیکون اسماعیل با نیش کاملا بسته، آره جون خودت)

همین دیگه

اینم یه عکس یادگاری تو نجف اشرف، 6 ماه از سفرمون گذشت متاسفانه :((

دوستان از راست: علیرضا محمدی هم اتاقیم که با هم چند تا سفر رفتیم تا حالا، فرج الله دخانیان، من

نجف